دل اهل نظر آن به که گرفتار بود
صحت چشم در آن است که بیمار بود
۱جسم در دامن جان بیهده آویخته است
نور خورشید کجا خانه نگهدار بود؟
۲سر به بالین فراغت نگذارد هرگز
هرکه را درد سخن قافله سالار بود
۳زهر در ساغر ما چاشنی قند دهد
زنگ بر سینه ما مرهم زنگار بود
۴دل ندارد خبر از راز نهانی که مراست
در نهانخانه من آینه ستار بود
۵بیشتر باعث سرگشتگی ما فلک است
نقطه را سیر به بال و پر پرگار بود
۶صائب از دیده انصاف اگر در نگری
نیست یک خار درین باغ که بیکار بود
۷