هرچه دریافت کلیم از نظر بینا بود
کف این بحر گهرخیز ید بیضا بود
۱نرسیدیم به جایی که ز پا بنشینیم
ساحل خار و خس ما کف این دریا بود
۲در فضایی که دل از تنگی جا می نالید
آسمان یک گره خاطر آن صحرا بود
۳بیشتر نوسفران طالع شهرت دارند
ورنه آوارگی ما، چه کم از عنقا بود؟
۴یک سر تیر ز ما سایه جدا می گردید
روزگاری که دل وحشی ما با ما بود
۵پیش ازان دم که رسد بحر به شیرازه موج
صف مژگان تو در دیده خونپالا بود
۶در غم این شادی ناآمده را می دیدیم
چهره صبح ز زلف شب ما پیدا بود
۷حسن یک جلوه مستانه درین بزم نکرد
تنگی حوصله ها مهر لب مینا بود
۸نرسیدیم به پروانه راحت صائب
خط آزادی ما نقش پر عنقا بود
۹