دست و دامن چه سزاوار عطای تو بود؟
ظرف دریوزه کند هرکه گدای تو بود
۱بی نیاز از زر و سیمند طلبکارانت
گنج زیر قدم آبله پای تو بود
۲خون کند در دل گلگونه حوران بهشت
خون هرکس که حنای کف پای تو بود
۳گنج را گوشه ویرانی بلاگردانی است
ورنه دل لایق آن نیست که جای تو بود
۴دامن دولت جاوید به دست آورده است
هرکه در سلسله زلف رسای تو بود
۵شبنمی سیر ندیده است گل روی ترا
وای بر بلبل اگر گل به صفای تو بود
۶خضر از سبزه خوابیده گران خیزترست
آتش شوقی اگر در ته پای تو بود
۷برق خار و خس تقصیر هزاران سال است
یک دم گرم که مقرون رضای تو بود
۸نرسد چاشنی خواب به شیرینی وصل
چه خیال است خیال تو به جای تو بود؟
۹