تا حیا سرمه کش نرگس جادوی تو بود
شبنم خلد نظر باز گل روی تو بود
۱شعله شوخ ملاحت ز رخت می تابید
آب حیوان صباحت همه در جوی تو بود
۲چشم بر سرمه نمی کرد سیه، مژگانت
وسمه از طاق دل افتاده ابروی تو بود
۳سرو برجسته بستان رعونت بودی
شاخ گل دست نشان قد دلجوی تو بود
۴برق با آنهمه شوخی که جهان می سوزد
شرر مرده آتشکده خوی تو بود
۵لب نهادی به لب ساغر و رفتی از دست
حیف ازان هیکل شرمی که به بازوی تو بود
۶