هرکه پوشد نظر از کام به منزل برود
دایم آواره بود هرکه پی دل برود
۱دامن برق کجا، پنجه خاشاک کجا
خار در پای طلبکار تو مشکل برود
۲چون نفس سوختگان کعبه رود بر اثرش
هرکه در راه طلب بر اثر دل برود
۳ترک اندیشه بود خضر ره فردروان
چند عمر تو به اندیشه باطل برود؟
۴دست در دامن توفیق زن از خویش برآی
قوت پای تو حیف است که در گل برود
۵اگر این است که من یافته ام ذوق طلب
جای رحم است بر آن کس که به منزل برود
۶زود بر مسند خاکستر خود بنشیند
هرکه بی خواست چو پروانه به محفل برود
۷هرکه خواهد که به حرفش نگذارند انگشت
چون قلم راه سخن را به انامل برود
۸زخم در پیرهنش سنبل تر می ریزد
هرکه از هوش ز نظاره قاتل برود
۹گر سخنهای تو صائب سوی بابل ببرند
سحر از خاطر جادوگر بابل برود
۱۰