عارف از راه به سجاده تقوی نرود
تیغ بر کف به سر منبر دعوی نرود
۱با سیه دل ید بیضا چه تواند کردن؟
زنگ کفر از دل فرعون به موسی نرود
۲سطحیان چون به ته کار توانند رسید؟
صورت از خاطر آیینه به معنی نرود
۳خضر از رهزنی موج سراب آسوده است
دل آگاه به دنبال تمنی نرود
۴در بیابان نتوان زاد ز همراهان خواست
وای برآن که پی توشه عقبی نرود
۵تشنه میکده از جام نگردد سیراب
به غزال از دل من حسرت لیلی نرود
۶دل نفس بیهده سوزد به صفاکاری جسم
زنگ از سرو به خاکستر قمری نرود
۷صائب آید ز پیش نعمت دنیا بی خواست
طالب رزق اگر از پی دنیی نرود
۸