پند ناصح به جنون من افگار افزود
شربت تلخ به بدخویی بیمار افزود
۱هیچ کس عقده ای از کار جهان باز نکرد
هرکه آمد گرهی چند بر این کار افزود
۲زهد را پیشه گرفتم که ز غفلت برهم
پرده غفلتم از جبه و دستار افزود
۳باعث کلفت من جوش هواداران شد
عکس طوطی به دل آینه زنگار افزود
۴هرکه آمد غمی از روی دلم بردارد
رخنه ای چند بر این سینه افگار افزود
۵شعله عشق ز تقلید بلندی گیرد
شور بلبل ز تماشایی گلزار افزود
۶عشق از روز ازل اینهمه دشوار نبود
هرکه در دل گرهی داشت بر این کار افزود
۷پشت آیینه به من چهره مقصود نمود
رغبت خیر من از صحبت اشرار افزود
۸شغل فرهاد گرفتن ز جوانمردی نیست
نتوان کوه غم خویش به کهسار افزود
۹چون قلم صحبت من تا به دورویان افتاد
هرچه کاهید ز کردار به گفتار افزود
۱۰این چه راه است که هرچند که مشکلتر شد
بیشتر درد طلب بر دل افگار افزود
۱۱هرقدر در چمن حسن تو گل افزون شد
شرم بیرحم به خار سر دیوار افزود
۱۲گرمتر کرد من سوخته را زخم زبان
شعله آتش سوزان ز خس و خار افزود
۱۳آه ازین رسم که هرچند که مشکل شد راه
عشق صائب به دل راهروان بار افزود
۱۴