می شود آب روان چون به رگ تاک رود
صرفه آب در آن است که در خاک رود
۱همه شب گرد دل سوختگان می گردی
کس ندیدم که در آتش چو تو بیباک رود
۲گرد گشتیم و بلندست همان پایه ما
خاکساری علمی نیست که در خاک رود
۳خشک شد چشمه شمشیر ز سرگرمی من
تا ازین شعله آتش چه به فتراک رود
۴چشمه عشق به دریای کرم پیوسته است
نظر عشق به هرکس که فتد پاک رود
۵حال مرغان گرفتار چه خواهد بودن؟
در مقامی که قفس با دل صد چاک رود
۶حیف و صد حیف که در عالم امکان صائب
گوشه ای نیست که کس با دل غمناک رود
۷