مکن از بخت شکایت که وبالش میبود
پای طاووس اگر چون پر و بالش میبود
۱چون ثمر دست به رعنایی اگر میافشاند
لاف آزادگی از سرو حلالش میبود
۲گر برون نامدی از پرده جمالش، عالم
کف خاکستری از برق جلالش میبود
۳مرگ میشد به نظر دولت بیدار مرا
در قیامت اگر امید وصالش میبود
۴سالم از آتش سوزان چو سمندر میرفت
مرغ اگر نامه من بر پر و بالش میبود
۵این قدر در دل خون گشته نمیگشت گره
بوسه گر رنگی از آن چهره آلش میبود
۶میشد انگشتنما چون مه نو صائب فکر
اگر آن مویمیان راه خیالش میبود
۷