عاشق دلشده هرچند که آواز دهد
کوه تمکین تو مشکل که صدا باز دهد
۱راه در خلوت وصل تو سپندی دارد
که ز خاکستر خود سرمه به آواز دهد
۲صیدبندی که ازو چشم رهایی دارم
چشم را مشکل اگر رخصت پرواز دهد
۳عاشق از کاوش آن غمزه نمی اندیشد
کبک ما سینه خود طرح به شهباز دهد
۴تا بود زنده، کبابش ز دل خود باشد
هرکه را ساغری آن دلبر طناز دهد
۵تو که از دیدن کف حوصله را می بازی
به تو چون سینه دریا گهر راز دهد؟
۶دل مصفا شود از زخم زبان، جا دارد
شمع صد بوسه اگر بر دهن گاز دهد
۷دهن خویش به دشنام میالا زنهار
کاین زر قلب به هرکس که دهی باز دهد
۸مطلب از دگران روشنی دل صائب
که دلت را نفس سوخته پرداز دهد
۹