بس که در سینه من تیر پی تیر آید
نفس از دل چو کشم ناله زنجیر آید
۱رشته طول امل را نتوان پیمودن
قصه شوق محال است به تقریر آید
۲هیچ کس راه به سررشته تقدیر نبرد
چون سر زلف تو دردست به تدبیر آید؟
۳دل رم کرده ما را به نگاهی دریاب
این نه صیدی است که دایم به سر تیر آید
۴رزق چون زود دهد دست بهم، زود رود
نکنم شکوه اگر روزی من دیر آید
۵صائب از کاهکشان فلک اندیشه مکن
نیست چون جوهر مردی چه ز شمشیر آید؟
۶