بر سر حرف، گر آن چشم فسون ساز آید
با نفس سوختگی سرمه به آواز آید
۱از غریبی به وطن می روم و می گویم
وقت آن خوش که به غربت ز وطن باز آید
۲ذوق کاوش اگر این است که من یافته ام
سینه کبک به عذر قدم باز آید
۳ساده دل را نبود بند خموشی به زبان
پرده پوشی کی از آیینه غماز آید؟
۴رگ جانم هدف نشتر الماس شود
ناخن ریشی اگر بر جگر ساز آید
۵