کلکم از سیر بدخشان سخن می آید
سرخ رو از سر میدان سخن می آید
۱شور غیرت به نمکدان مسیح افکندن
از شکر خنده پنهان سخن می آید
۲تیر از جوشن الماس ترازو کردن
از کمین جنبش مژگان سخن می آید
۳سبزی بخت به طاوس دهد راه آورد
طوطیی کز شکرستان سخن می آید
۴جوی شیری که سفیدست ازو روی بهشت
از سیه چشمه پستان سخن می آید
۵همه جا دست بدستش به سر کلک برند
هر متاعی که ز یونان سخن می آید
۶هر نسیمی که گشاید گره از کار دلی
می توان یافت ز بستان سخن می آید
۷باطن اهل سخن تیغ به کف استاده است
تا که گستاخ به میدان سخن می آید؟
۸چه شکنها که ز سرپنجه ارباب سخن
به سر زلف پریشان سخن می آید
۹صبر کن بر ستم چرخ دو روزی صائب
نوبت قافیه سنجان سخن می آید
۱۰