ناله ای کز دل بیدرد برون می آید
تیغی از پنجه نامرد برون می آید
۱غم دنیا نه حریفی است که مغلوب شود
مرد ازین معرکه نامرد برون می آید
۲رنگ در آب و گلم گریه خونین نگذاشت
لاله از تربت من زرد برون می آید
۳چون گهر گرچه جگرگوشه این دریایم
از یتیمی ز دلم گرد برون می آید
۴عشق را از نظر گرم کند حسن ایجاد
ذره با مهر جهانگرد برون می آید
۵گر فتد ره به خرابات مغان قارون را
به دو پیمانه جوانمرد برون می آید
۶ماه در زیر سپر می شود از هاله نهان
هر شبی کان مه شبگرد برون می آید
۷گرچه از زیر و زبر کردن غمخانه ما
سالها رفت، همان گرد برون می آید
۸سببش تنگی خانه است نه بیدردیها
از دل صائب اگر درد برون می آید
۹