خط ز خال لب جانانه برون می آید
آه افسوس ازین دانه برون می آید
۱حرف صدق از لب دیوانه برون می آید
زین صدف گوهر یکدانه برون می آید
۲عشرت روی زمین خانه خرابان دارند
بیشتر گنج ز ویرانه برون می آید
۳می کند پند اثر در دل پرشور مرا
اگر از شوره زمین دانه برون می آید
۴باده تلخ نه آبی است کز او سیر شوند
العطش از لب پیمانه برون می آید
۵تا قیامت دل ما تیره نخواهد ماندن
لیلی آخر ز سیه خانه برون می آید
۶چه خیال است دل از فکر تو بیرون آید؟
کی سلیمان ز پریخانه برون می آید؟
۷نشأه مستی طاعت ز شراب افزون است
زاهد از صومعه مستانه برون می آید
۸می رسد نعمت الوان به خموشان بی خواست
این نوا از لب پیمانه برون می آید
۹نیست یک دل که کباب از نفس گرمم نیست
دود این شمع ز صد خانه برون می آید
۱۰دیده روزنه ام می پرد امروز، مگر
خانه پرداز من از خانه برون می آید؟
۱۱می شود پنجه خورشید ازان روی چو ماه
تا ازان زلف سیه شانه برون می آید
۱۲پرده چشم تو بسیاری روزن شده است
ورنه یک شهد ز صد خانه برون می آید
۱۳شمع در محفل هرکس که نفس راست کند
دود از خرمن پروانه برون می آید
۱۴می رسد چون مه کنعان به عزیزی صائب
از وطن هرکه غریبانه برون می آید
۱۵