غزلیاتغزل شمارهٔ ۳۶۳۲ صائبشاعرصائبمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنفعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریاگر از سنگ رگ سنگ برون میآیدریشه غم ز دل تنگ برون میآید۱باده روح درین شیشه نخواهد ماندنآخر این آینه از زنگ برون میآید۲سنگ اطفال به مجنون چه تواند کردن؟این شرار از جگر سنگ برون میآید۳شیوه عشق وفادار همان یکرنگی استحُسن هرچند به صد رنگ برون میآید۴خون چو شد مشک، نماند به ته پوست نهاناز عقیقش خط شبرنگ برون میآید۵حسن سنگین دل اگر گشت ملایم چه عجب؟مومیایی ز دل سنگ برون میآید۶میشود صائب از آن مویکمر نازکترتا سخن زان دهن تنگ برون میآید۷