آب در دیده پیمانه می می آید
این چه شورست که از کوچه نی می آید
۱نفس عیسوی از سینه خم می جوشد
بوی روح از لب پیمانه می می آید
۲اشک را موی کشان تا سر مژگان آورد
کار سنگ یده از ناله نی می آید
۳سنگ در دامن اطفال به رقص آمده است
می توان یافت که دیوانه به حی می آید
۴طمع همت ازین شهرنشینان غلط است
این نسیمی است که از جانب طی می آید
۵من که باشم که ز رفتار تو از جا نروم؟
که ترا آهوی رم کرده ز پی می آید
۶که به دامان گلستان لب میگون مالید؟
کز لب غنچه گل نکهت می می آید
۷آنچه می آید از افکار تو بر دل صائب
از می ناب کجا آید و کی می آید؟
۸