تا نهال تو قدر از گلشن تقدیر کشید
سرو را فاخته از طوق به زنجیر کشید
۱هرگز از سیل گرانسنگ، عمارت نکشد
آنچه ویرانه ام از منت تعمیر کشید
۲عشق خوش سهل برآورد مرا از دو جهان
نتوان موی چنین از قدح شیر کشید
۳نتوانست دل سخت ترا نرم کند
آه گرمم که گلاب از گل تصویر کشید
۴قدم راست روان خضر ره توفیق است
سر چو پیکان نتوان از قدم تیر کشید
۵بالش از دامن حوران بهشتی نکند
خواب ما بس که پریشانی تعبیر کشید
۶در خم زلف گرهگیر تو عاجز شده است
دل صائب که عنان از کف تقدیر کشید
۷