به دور لعل تو یاقوت از آب و رنگ افتاد
ز چشم جوهریان چون سفال و سنگ افتاد
۱دگر به قبله اسلام کج نگاه کند
نگاه هرکه بر آن صورت فرنگ افتاد
۲ز تنگ عیشی من خرده بینی آگاه است
که چون شرار به بند گران سنگ افتاد
۳شکست رنگ کند کار شیشه با دلها
حذر کنید ز حسنی که نیمرنگ افتاد
۴زبان عرض تجمل به یکدیگر پیچید
که راه قافله بر دیده های تنگ افتاد
۵برهنه در دهن تیغ بارها رفتم
که نبض فکر، مرا چون قلم به چنگ افتاد
۶به سرکشان جهان است جنگ من دایم
به تیغ کوه مرا کار چون پلنگ افتاد
۷ز شوق، سنگ نشان بال و پر برون آورد
به وادیی که مرا پای سعی لنگ افتاد
۸شکسته دل من کی درست خواهد شد؟
که مومیایی من سخت تر ز سنگ افتاد
۹همان ز چشم غزالان حصاریم صائب
اگرچه دامن صحرا مرا به چنگ افتاد
۱۰