گذشت از نظرم یار سرگران فریاد
نظر نکرد به این چشم خونفشان فریاد
۱به یک دهن چه فغان سر کنم، که سینه من
تهی ز ناله نگردد به صد دهان فریاد
۲ز آه سرد شود بند بند من نالان
که از نسیمی خیزد ز نیستان فریاد
۳چو من به ناله درآیم به رنگ پرده ساز
شود بلند ز هر برگ گلستان فریاد
۴ز بیم هجر شب وصل من به ناله گذشت
که در بهار کند بلبل از خزان فریاد
۵بود چو گوش فلک از ستاره پرسیماب
چه حاصل است رساندن به آسمان فریاد؟
۶نمی رسند به فریاد غافلان، ورنه
در آستین بودم همچو نی نهان فریاد
۷چنان به درد بنالم ز بی پر و بالی
که خیزد از خس و خاشاک آشیان فریاد
۸به خوردن دل خود قانعم ز خوان نصیب
هما نیم کنم از درد استخوان فریاد
۹چه جای زر، که در انصاف بخل می ورزند
ز بی مروتی اهل این زمان فریاد
۱۰چو نیست در همه کاروان زبان دانی
چرا کنم چو جرس با دو صد زبان فریاد؟
۱۱چو تار چنگ شود مد ناله هر رگ من
چو سر کنم شب هجران دلستان فریاد
۱۲رسد نخست به زور آوران شامت ظلم
که پیشتر ز نشان خیزد از کمان فریاد
۱۳ز دوری تو شکر لب جدا جدا خیزد
مرا چو نای ز هر بند استخوان فریاد
۱۴پرم ز ناله به نوعی که همچو نی خیزد
مرا ز حلقه چشم گهرفشان فریاد
۱۵چگونه سرمه به آواز، سینه صاف شود؟
نمی رسد به مقامی در اصفهان فریاد
۱۶فغان و ناله عشاق اختیاری نیست
شود ز درد گرانجان سبک عنان فریاد
۱۷به گوش دل بشنو ناله های زار مرا
که همچو خامه مرا نیست بر زبان فریاد
۱۸نکرد گوش به فریاد من کسی، هرچند
که آمد از دم گرمم به الامان فریاد
۱۹به حرف شکوه زبان را اگر نیالایم
ز دردهای گران است ترجمان فریاد
۲۰چه گوهرست ندانم نهفته در دل من
که می کند همه شب همچو پاسبان فریاد
۲۱درین زمان چنان پست شد ترانه عشق
که در بهار نخیزد ز بلبلان فریاد
۲۲نیم سپند که فریاد جسته جسته کنم
مسلسل است مرا بر سر زبان فریاد
۲۳به خامشی گره از کار من گشاده نشد
رسد به داد دل تنگ من چسان فریاد؟
۲۴اگرچه دادرسی نیست در جهان صائب
ز تنگ حوصلگی می کنم همان فریاد
۲۵