غزلیاتغزل شمارهٔ ۳۶۶۷ صائبشاعرصائبمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریفروغ گوهر دل از سر زبان تابدصفای باغ ز رخسار باغبان تابد۱نمی توان به جگر داغ عشق پنهان کردکه نور این گهر از روزن زبان تابد۲مگر میانجی دیوار جسم برخیزدکه آفتاب تو بر پیشگاه جان تابد۳درین زمانه باطل کسی که حق گویدبرای خویش چو منصور ریسمان تابد۴اگر چو غنچه مرا صد زبان بود در کامحجاب عشق تو بر هم گه بیان تابد۵به نور عقل نبردیم ره ز خود بیرونمگر ستاره دیگر ز آسمان تابد۶تو گرم جلوه و صائب به خون خود غلطدکه پرتو تو مبادا به این و آن تابد۷