قبا ز شرم بر آن سیمتن نمی چسبد
که شمع را به بدن پیرهن نمی چسبد
۱به حیرتم که چرا زلف یار با این قرب
به هر دو دست به سیب ذقن نمی چسبد
۲ز گل توقع خونگرمیم ز ساده دلی است
که خار خشک به دامان من نمی چسبد
۳اگر ز جانب شیرین توجهی نبود
به کار دست و دل کوهکن نمی چسبد
۴علاقه ای به حیات دو روزه نیست مرا
چو گل به دامن کس خون من نمی چسبد
۵دهان شکوه ما را به حرف نتوان بست
که زخم تیغ به آب دهن نمی چسبد
۶به نامه یاد نکردن نه از فراموشی است
ز دوریت به قلم دست من نمی چسبد
۷شهید را ز کفن چشم پرده پوشی نیست
نمک به سینه مجروح من نمی چسبد
۸به هر دلی که ندارد ز معرفت خبری
کلام صائب شیرین سخن نمی چسبد
۹