شبی ستاره دولت به بام ما افتد
که از لب تو شرابی به جام ما افتد
۱چنین که شرم گرفته است در میان او را
کجا رهش به غلط بر مقام ما افتد؟
۲سیاهرویی ما نیست قابل اصلاح
ز مه گره به سر زلف شام ما افتد
۳لبی که رنگ نمی گیرد از فروغ سهیل
کجا به فکر جواب سلام ما افتد؟
۴سیاه خانه نشینان لامکان دشتیم
ز ماهتاب چه پرتو به بام ما افتد؟
۵به کشوری که هما مرغ خانگی شده است
نشد که سایه جغدی به بام ما افتد
۶دلی که نقد کند نسیه قیامت را
به فکر یار قیامت خرام ما افتد
۷کنون که از خط مشکین سیاه مست شده است
امید هست لب او به کام ما افتد
۸ز نارسایی طالع نمی شود قسمت
که راه نکهت گل بر مشام ما افتد
۹به اختیار محال است ترک جام کنیم
مگر ز بیخودی از دست، جام ما افتد
۱۰ز خط سبز مگر تنگ شکرش صائب
به فکر طوطی شیرین کلام ما افتد
۱۱