غزلیاتغزل شمارهٔ ۳۶۸۱ صائبشاعرصائبمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریز بردباری من موج می شود لنگرز خاکساری من صدر آستان گردد۱فلک ز بار غم من به خاک بندد نقشزمین ز بال و پر شوقم آسمان گردد۲اگر چه خضر ز آب حیات سیراب استز یاد تیغ تواش آب در دهان گردد۳شدی چو پیر ز اهل جهان کناری گیرکه هرکه مانده شود بار کاروان گردد۴به قسمت ازلی باش از جهان خرسندکه چون فضول شود میهمان گران گردد۵چو ماه عید عزیز جهان شود صائبز بار درد قد هر که چون کمان گردد۶نسیم گل ز سبکروحیم گران گرددز چرب نرمی من مغز استخوان گردد۷