ز چهره تو نگه داغدار برگردد
نسیم، سوخته زین لاله زار برگردد
۱کجا به دست من افتد، که پنجه خورشید
ز طرف دامن او رعشه دار برگردد
۲مدار بوسه ازان روی شرمناک طمع
که خضر تشنه ازین چشمه سار برگردد
۳ز مار مهره به افسون جدا نمی گردد
چگونه دل ز سر زلف یار برگردد؟
۴شود ز بی اثری تازه داغ ناله من
چو ناامید کسی از شکار برگردد
۵نشاط رفته ز دوران مجوی، هیهات است
که سیل باز به این کوهسار برگردد
۶ز برگ عیش تمنا مکن ثبات و قرار
که یک نفس ورق نوبهار برگردد
۷رهین منت دونان نمی توان گردید
خوشا کسی که ازو روزگار برگردد
۸کلاه گوشه قدرش به خاک راه افتد
عزیزی از در هرکس که خوار برگردد
۹نمی شود ز مگس خیرگی به راندن دور
ز منع، سفله کجا شرمسار برگردد؟
۱۰ز عمر خضر زمانی درازتر باید
که آب رفته به این جویبار برگردد
۱۱فرود رود به زمین هرکه از ره باطل
به روشنایی شمع مزار برگردد
۱۲مریز رنگ اقامت درین تماشاگاه
که گل پیاده درآید، سوار برگردد
۱۳ز بیوفایی آن شوخ چشم نزدیک است
که صائب از سر عهد و قرار برگردد
۱۴