ز می فروغ لب یار بیشتر گردد
ز آب، آتش یاقوت شعله ور گردد
۱چه غم ز زخم زبان است خاکساران را؟
به گرد باد خس و خار بال و پر گردد
۲تو چون به جلوه مستانه قد برافرازی
فلک چو سبزه خوابیده پی سپر گردد
۳چنان که صبح شود اختر از نظر پنهان
ز خنده راز دهانش نهفته تر گردد
۴یکی هزار شود داغ در دل غمگین
زمین سوخته گلشن به یک شرر گردد
۵نظر به چشمه حیوان سیه نمی سازد
ز آب تیغ شهادت لبی که تر گردد
۶نمی شود به ضعیف از قوی ستم نرسد
همیشه کوه گران، بار بر کمر گردد
۷ثمر به سنگ گران است بر سبک مغزان
نهال ما به چه امید بارور گردد؟
۸چرا ز مردم بیگانه مردمی جوید؟
به چشم هرکه رگ خواب نیشتر گردد
۹در بهشت گشایند بر رخش صائب
مرا به میکده هرکس که راهبر گردد
۱۰