ملایمت سپر خصم تندخو گردد
شراب شیشه شکن عاجز کدو گردد
۱به جوی رفته دگر بار آب می آید
که خاک باده کشان عاقبت سبو گردد
۲اگر تو چشم توانی ز هر دو عالم بست
دل سیاه تو آیینه دورو گردد
۳سیه ز نام به چشم عقیق شد عالم
دگر کسی به چه امید نامجو گردد؟
۴به حرف هیچ کس انگشت اعتراض منه
که مستفید شود از تو و عدو گردد
۵کسی که چاشنی بوسه کرده است ادراک
چسان تسلی ازان لب به گفتگو گردد؟
۶ز خامشی چو توان مایه دار شد صائب
چه لازم است کسی خرج گفتگو گردد؟
۷