خوشا سعادت آن دل که آب میگردد
که شبنم آینه آفتاب میگردد
۱به آتشی است دل خونچکان من مایل
که شسته روی به اشک کباب میگردد
۲مشو ز وقت ملاقات دوستان غافل
که هر دعا که کنی مستجاب میگردد
۳اگرچه موی سفیدست تازیانه مرگ
به چشم نرم تو رگهای خواب میگردد
۴نه از برای تماشاست کوچهگردی من
ز بیم سوختن خود کباب میگردد
۵همان که در طلبش رفتهای ز خود بیرون
درون خلوت دل بینقاب میگردد
۶فسانه میشمرد مست، شور محشر را
کجا به چشم تو از ناله خواب میگردد؟
۷تپیدن دل ما صائب اختیاری نیست
به تازیانه آتش، کباب میگردد
۸