گل عذار تو بیآب و تاب میگردد
سواد زلف تو موج سراب میگردد
۱تبسم تو به این چاشنی نخواهد ماند
شراب لعل تو پا در رکاب میگردد
۲مرا از آن لب میگون به بوسهای دریاب
که دم به دم مزه این شراب میگردد
۳به جستجوی لبت آب خضر گرد جهان
عنان گسسته چو موج سراب میگردد
۴درین محیط که تیغ برهنه موجه اوست
غرور پرده چشم حباب میگردد
۵فغان که شبنم بیآبرو درین گلشن
میانه گل و بلبل حجاب میگردد
۶ز وعدهاش دل پراضطراب تسکین یافت
عقیق در دهن تشنه آب میگردد
۷به زلف چشم بتان را توجه دگرست
که فتنه گرد سر انقلاب میگردد
۸به سنگ ناخن هر تشنهلب که میآید
دهان آبله ما پرآب میگردد
۹ترا ز دغدغه نان نکرد فارغبال
نه آسیا که به چندین شتاب میگردد
۱۰تپیدن دل عشاق اختیاری نیست
به تازیانه آتش کباب میگردد
۱۱ز اشک من جگر بحر آنچنان شد گرم
که در دهان صدف گوهر آب میگردد
۱۲به بال کاغذی عقل میپرم صائب
در آن چمن که سمندر کباب میگردد
۱۳چه فکرهای لطیف است این دگر صائب
که گل ز شرم تو در غنچه آب میگردد
۱۴