به دیده آب اگر از آفتاب میگردد
دل از نظاره روی تو آب میگردد
۱ز خیره چشمی من آفتاب میلرزید
کنون ز ذره به چشم من آب میگردد
۲عرق نکردن رویش ز بیحجابی نیست
ستاره محو درین آفتاب میگردد
۳حجاب عاشق و معشوق پرده هستی است
کتان چو ریخت ز هم ماهتاب میگردد
۴رخش ز باده گلرنگ چون برافروزد
به چشم حلقه آن زلف آب میگردد
۵ز خامی آن که در اینجا به داغ عشق نسوخت
در آفتاب قیامت کباب میگردد
۶سری که نیست ز هوش و خرد گران صائب
سبک ز کسب هوا چون حباب میگردد
۷