ز چهره تو نظرها پرآب میگردد
ز آتش تو جگرها کباب میگردد
۱اگر به لب ز سر شیشه پنبه برداری
ز یک پیاله دو عالم خراب میگردد
۲ز دیده تو شود خیره، چشم گستاخی
که بر ورق ورق آفتاب میگردد
۳حدیث تیغ تو هرجا که در میان آید
دهان زخم شهیدان پرآب میگردد
۴فسردهای که در اینجا به داغ عشق نسوخت
در آفتاب قیامت کباب میگردد
۵به روزگار خط انداز کامجویی را
که این دعا دل شب مستجاب میگردد
۶هلال غبغب جانان لطافتی دارد
که از اشاره انگشت آب میگردد!
۷مدار چشم اقامت ز برگ عیش جهان
که گل ز گرمروییها گلاب میگردد
۸ز حسن عاقبت جستجو مشو نومید
که خون سوختگان مشک ناب میگردد
۹به نور عقل توان جمع ساختن خود را
کتان درست درین ماهتاب میگردد
۱۰حجاب عشق گرفته است چشم ما صائب
وگرنه دلبر ما بیحجاب میگردد
۱۱