زبان شِکوهٔ ما لعل یار میبندد
لب پیاله دهان خمار میبندد
۱ز جوش باده خم از جای خویشتن نرود
جنون چه طرف ازین خاکسار میبندد؟
۲غبار خاطر من آن قدر گرانخیز است
که ره به جلوه سیل بهار میبندد
۳به من عداوت این چرخ نیلگون غلط است
کدام آینه طرف از غبار میبندد؟
۴به این امید که در دامن تو آویزد
نسیم پیرهن از مصر بار میبندد
۵اگر نه روی تو آیینه را دهد پرداز
دگر که آب درین جویبار میبندد؟
۶کلید آه ترا جوهری اگر باشد
که بر رخ تو در این حصار میبندد؟
۷به دست، کار جهان را تمام نتوان کرد
جهان ازوست که همت به کار میبندد
۸جواب آن غزل بلبل نشابورست
«که رنگ لاله و گل برقرار میبندد»
۹