غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۳۸ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چه باده غنچه این باغ در سبو دارد؟

که هر نواطلبی برگ عیش ازو دارد

۱

نمی توان به اثر از بهار قانع شد

وگرنه سنبل و گل آب و تاب ازو دارد

۲

وضوی عشق همین دست شستن از دنیاست

به آبرو بود آن کس که این وضو دارد

۳

چو عنکبوت ترا کار ریسمان بازی است

دل تو تا رگ خامی ز آرزو دارد

۴

سخن ز راه نر بی غبار می خیزد

وگرنه طوطی ما راه گفتگو دارد

۵

ز خود برون شدن ما به جوش دل بسته است

ز چشمه قوت رفتار آب جو دارد

۶

چو مور دست سلیمان بود بر او زندان

به آستان قناعت کسی که خو دارد

۷

به دوستان چه نویسم که سر برون آرند؟

مرا که خامه ز بخت سیاه مو دارد

۸

به آفتاب ز افتادگی توان پیوست

وگرنه شبنم ما پای جستجو دارد

۹

در آب تلخ، صدف تلخکام ازان نشود

که رخنه لبش از خاموشی رفو دارد

۱۰

مرا به حلقه دامی است هر نفس سر و کار

خوش آن اسیر که یک طوق در گلو دارد

۱۱

به صدق هرکه نهد سر به پای خم صائب

همیشه در ته سر دست چون سبو دارد

۱۲

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: داردقافیه: ـو۱۲ از ۱۲ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. دارددارد
  2. شددارد
  3. دنیاستدارد
  4. استدارد
  5. خیزددارد
  6. استدارد
  7. زنداندارد
  8. آرنددارد
  9. پیوستدارد
  10. نشوددارد
  11. کاردارد
  12. صائبدارد

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.