کسی که دل به خیال تو در گرو دارد
به هر نفس که برآرد حیات نو دارد
۱نمیرسد به زبان خموش آسیبی
خط مسلمی این خوشه از درو دارد
۲مکن تعجب اگر نیست چرخ را آرام
کز این پیاده بسی چرخ در جلو دارد
۳همیشه عید بود در سرای آن قانع
که در نظر لب نانی چو ماه نو دارد
۴گل از ترانه بلبل به خاک و خون غلتید
سخن ازوست که گوش سخن شنو دارد
۵هنر ز فقر کند در لباس عیب ظهور
که نان گندم درویش طعم جو دارد
۶در آن مقام که مقصود بینشان باشد
خطر ز سنگ نشان بیش راهرو دارد
۷دلیل تیرهدلان فکرهای بیمغزست
که سیل از خس و خاشاک پیشرو دارد
۸دل دو نیم برد زیر خاک چون گندم
علاقه هرکه به این نشئه نیم جو دارد
۹ز هم نمیگسلد کاروان ملک عدم
کجا جهان وجود این برو برو دارد؟
۱۰ز جذب عشق بود بیقراری صائب
که موج را کشش بحر، خوش جلو دارد
۱۱