دمید صبح، هوای شراب باید کرد
سری برون ز گریبان خواب باید کرد
۱ز هر نسیم نگردد چو غنچه خندان دل
نفس ز سینه صبح انتخاب باید کرد
۲برای کسب هوا، گرچه یک نفس باشد
سری ز بحر برون چون حباب باید کرد
۳ز باده شفقی، رنگ ماهتابی را
جهان فروزتر از آفتاب باید کرد
۴چو گل گلاب شود ایمن از خزان گردد
به آه گرم دل خویش آب باید کرد
۵میان شبنم و گل نیست پرده ای در کار
چرا ز چشم تر ما حجاب باید کرد؟
۶به آه سرد شود هرچه صرف چون دم صبح
ز عمر خویش همان را حساب باید کرد
۷چو مو سفید شد استادگی گرانجانی است
سفر به روشنی ماهتاب باید کرد
۸چو نافه صائب اگر خون کنند در جگرت
به کیمیای رضا مشک ناب باید کرد
۹