رسید موسم گل ترک کار باید کرد
نظاره گل روی بهار باید کرد
۱شکوفه وار اگر خرده زری داری
نکرده سکه نثار بهار باید کرد
۲اگر ضرور شود صید بهر دفع ملال
تذرو جام و بط می شکار باید کرد
۳به یاد عمر سبکرو که همچو آب گذشت
نظر در آینه جویبار باید کرد
۴وصال سوختگان تازه می کند دل را
شبی به روز درین لاله زار باید کرد
۵شمار مهره گل نیست کار زنده دلان
به جای سبحه نفس را شمار باید کرد
۶می است قافله سالار عیشهای جهان
به می ز عیش جهان اختصار باید کرد
۷چو هیچ کار به اندیشه بر نمی آید
چه بر دل اینهمه اندیشه بار باید کرد؟
۸کجاست فرصت تعمیر این جهان خراب؟
مرا که رخنه دل استوار باید کرد
۹جنون و عقل مکرر شده است، راه دگر
میان عقل و جنون اختیار باید کرد
۱۰ز دوستان موافق جدا شدن سخت است
مشایعت به نسیم بهار باید کرد
۱۱چو خصم سفله ز نرمی درشت می گردد
ملایمت ز چه با روزگار باید کرد؟
۱۲غزال عیش اگر سرکشی کند صائب
کمندش از سر زلف نگار باید کرد
۱۳