ز رفتن تو دل خاکسار رفت به گرد
بنای صبر و شکیب و قرار رفت به گرد
۱ز بیقراری، سنگی به روی سنگ نماند
تو تا سوار شوی این دیار رفت به گرد
۲امید نیست که دیگر به سینه باز آید
چنین که بی تو دل بیقرار رفت به گرد
۳چه خاک بر سر بیطاقتی کنم یارب؟
مرا که دام گسست و شکار رفت به گرد
۴کجاست تیشه فرهاد و مرگ دست آموز؟
که ماند کوه غم و غمگسار رفت به گرد
۵ز دیده چهره نوخط یار پنهان شد
فغان که مصحف خط غبار رفت به گرد
۶دلی که داشت در آن زلف دامها در خاک
ز خاکمال ره انتظار رفت به گرد
۷ز دامنی که فشاند آن دو زلف عنبربار
هزار قافله مشک تاتار رفت به گرد
۸چو گردباد ازان قامت سبک جولان
چه سروها به لب جویبار رفت به گرد
۹قدم به خانه زین تا ز دوش خاک نهاد
هزار خانه ازان نی سوار رفت به گرد
۱۰ز صفحه رخ او گل به خاک و خون غلطید
ز سبزه خط او نوبهار رفت به گرد
۱۱خط غبار به وجه حسن تلافی کرد
اگر دو سلسله مشکبار رفت به گرد
۱۲ز خط پشت لبش تازه می شود جانها
که آب خضر درین جویبار رفت به گرد
۱۳به روی گوهر اگر گردی از یتیمی بود
ازان عقیق لب آبدار رفت به گرد
۱۴ز عارض تو خط سبز فتنه ای انگیخت
که صبح محشر و روز شمار رفت به گرد
۱۵ز خاکمال یتیمی امان که خواهد یافت؟
که در صدف گهر شاهوار رفت به گرد
۱۶درین دو هفته که ما برقرار خود بودیم
هزار دولت ناپایدار رفت به گرد
۱۷غبار هستی پا در رکاب ما صائب
ز خوش عنانی لیل و نهار رفت به گرد
۱۸