ز می مرا تب لرز خمار میگیرد
ز صیقل آینه من غبار میگیرد
۱من اعتبار ز هرکس گرفتمی زین پیش
کنون ز من همه کس اعتبار میگیرد
۲ندیده است سیهمستی مرا خورشید
همیشه صبح مرا در خمار میگیرد
۳بنفشه میدمد از یاسمین اندامت
اگر نسیم ترا در کنار میگیرد
۴اگر سپند به من جای خویش ننماید
به بزم او که مرا در شمار میگیرد؟
۵چرا ز خصم کشم انتقام خود صائب؟
چو انتقام مرا روزگار میگیرد
۶