غزال چشم تو ره بر پلنگ می گیرد
حباب بحر تو باج از نهنگ می گیرد
۱بود مصاف تو ای چرخ با شکسته دلان
همیشه شیر تو آهوی لنگ می گیرد
۲مکش سر از خط تسلیم عشق کاین صیاد
به دام موج ز دریا نهنگ می گیرد
۳چه طالع است که شیرازه سفینه من
مزاج اره پشت نهنگ می گیرد
۴به چشم جوهریان آب چون نگرداند؟
ز آب این گهر آیینه زنگ می گیرد
۵ز قید عقل، مرا هر که می کند آزاد
اسیری از کف اهل فرنگ می گیرد
۶درین دیار چه لنگر فکنده ای صائب؟
چه قیمت آینه در شهر زنگ می گیرد؟
۷