دل شکسته عاشق به آه می لرزد
همیشه بر علم خود سپاه می لرزد
۱سبک مگیر مصاف دل شکسته ما
که کوه قاف ازین برگ کاه می لرزد
۲گلی که نیست هوادارش آتشین نفسی
ز سردی نفس صبحگاه می لرزد
۳هجوم خار به آتش چه می تواند کرد؟
عبث دل اینهمه از خار راه می لرزد
۴کدام گوشه ابرو بلند شد یارب؟
که همچو قبله نما قبله گاه می لرزد
۵به فرق شاخ گلی بلبلی است بال فشان
پری که بر سر آن کج کلاه می لرزد
۶بر آن بیاض بناگوش گوشوار گهر
ستاره ای است که در صبحگاه می لرزد
۷ز آه سرد بود برگریز عصیان را
خوشا دلی که ز بیم گناه می لرزد
۸که آمده است به گلگشت ماهتاب برون؟
که همچو مهر جهانتاب ماه می لرزد
۹به چشم بسته تماشای عارض او کن
که این ورق ز نسیم نگاه می لرزد
۱۰به خاک کوی تو خلق آرمیده چون باشند؟
که آفتاب در آن جلوه گاه می لرزد
۱۱فتد ز رحم مرا برق در جگر صائب
اگر به دامن صحرا گیاه می لرزد
۱۲