دل مرا نگه گرم یار می سازد
ستاره سوخته را این شرار می سازد
۱نوای مرغ سحرخیز حالتی دارد
که غنچه را دل شب زنده دار می سازد
۲چراغ خلوت یکدیگرند سوختگان
مرا چو لاله دل داغدار می سازد
۳شکستگان جهانند مومیایی هم
دل مرا شکن زلف یار می سازد
۴کسی که بر دل درویش می گذارد دست
بنای دولت خود پایدار می سازد
۵اگر سحاب کند سبز تخم سوخته را
ستاره سوخته را هم بهار می سازد
۶هزار خانه زین بیشتر تهی کرده است
اگرچه دیگری او را سوار می سازد
۷چها کند به دل صائب آتشین رویی
که آب آینه را بیقرار می سازد
۸