به دور حسن تو با گلستان که پردازد؟
به لاله و سمن و ارغون که پردازد؟
۱در آن چمن که سبیل است خون گل چون آب
به آب دیده خواری کشان که پردازد؟
۲نسیم در سکرات است و گل پریشان حال
به عندلیب درین گلستان که پردازد؟
۳چنین که سر به هوایند شاهدان چمن
به بیقراری آب روان که پردازد؟
۴در آن حریم که راه سخن ندارد شمع
به شکوه من کوته زبان که پردازد؟
۵چنین که زلف تو خود را کشیده است بلند
به دستگیری افتادگان که پردازد؟
۶ز شور حشر محابا نمی کند عاشق
به گفتگوی ملامتگران که پردازد؟
۷دماغ یار ضعیف و نگاه بی پروا
به غمگساری غمخوارگان که پردازد؟
۸نمی کنند توجه به خضر گرمروان
به نقش پا و به سنگ نشان که پردازد؟
۹چنین که سیل حوادث سبک عنان شده است
درین زمانه به خواب گران که پردازد؟
۱۰دل از حواس و حواسم ز دل پریشانتر
به جمع کردن این کاروان که پردازد؟
۱۱به روی گرم بهاران نمی کنند اقبال
به حسن پا به رکاب خزان که پردازد؟
۱۲ز جوش سینه به خم میکشان نپردازند
به شیشه تهی آسمان که پردازد؟
۱۳به آب تیغ تو بردند راه، سوختگان
دگر به زندگی جاودان که پردازد؟
۱۴کنون که بلبل ما ذوق خار خار شناخت
دگر به خار و خس آشیان که پردازد؟
۱۵درین زمان که دل چاک برد صبح به خاک
به بخیه کاری زخم نهان که پردازد؟
۱۶بساط آینه طبعان به گرد حادثه رفت
دگر به طوطی شیرین زبان که پردازد؟
۱۷به وادیی که سبیل است خون نافه مشک
به اشک گرم و دل خونچکان که پردازد؟
۱۸درین زمان که به درمان نمانده درد سخن
به فکر صائب آتش زبان که پردازد؟
۱۹