زصدق اگر نفس صبحگاه خواهی شد
ز چشم شور فلک مد آه خواهی شد
۱بلند وپست جهان در قفای یکدگرست
اگر به چرخ روی خاک راه خواهی شد
۲اگر ستاره اشک ندامت است بلند
غمین مباش که پاک از گناه خواهی شد
۳زظلمت تو جهانی به خواب خواهد رفت
چنین زغفلت اگر دل سیاه خواهی شد
۴اگر ز عشق ترا هست آتشی در سر
چراغ بتکده وخانقاه خواهی شد
۵زدیدن توچه گلها که اهل دل چینند
اگر شکسته چو طرف کلاه خواهی شد
۶اگر چه یوسف مصری ز چرخ شعبده باز
به ریسمان برادر به چاه خواهی شد
۷نسیم شام نباید به خوش قماشی صبح
چه سود ازین که زخط خوش نگاه خواهی شد
۸مرو ز راه به امید توشه دگران
که چون پیاده حج خرج راه خواهی شد
۹منه زگوشه دل پای خود برون صائب
که هر کجاکه روی بی پناه خواهی شد
۱۰