خوشم که خرده جان صرف یار جانی شد
دو روزه هستی من عمر جاودانی شد
۱به عمر خویش تلافی نمی توان کردن
زفرصت آنچه مرا فوت در جوانی شد
۲فغان که لعل لب آبدار او از خط
سیاه کاسه تر از آب زندگانی شد
۳به خنده باز مکن لب که عمر گل کوتاه
درین ریاض ز تأثیر شادمانی شد
۴در آن جهان گل رعنای باغ فردوس است
ز اشک چهره زردی که ارغوانی شد
۵زنخلها که رساندم درین ریاض مرا
کف پرآبله قسمت ز باغبانی شد
۶خوشم که مایه اشکی بهم رسید مرا
اگر چه خون دلم از حسرت جوانی شد
۷مرا ز گریه شب روح تازه شد صائب
نصیب خضر اگر آب زندگانی شد
۸