رخ بهار ز ته جرعه توگلگون شد
زدرد عشق تو رنگ خزان دگرگون شد
۱زجوش حسن تو شد تنگ آنچنان گلزار
که گل ز رخنه دیوار باغ بیرون شد
۲چو لاله ساغر یاقوت داغدار شود
ازان شراب که لبهای یار میگون شد
۳دل خراب مرا جورآسمان کم بود
که چشم شوخ توظالم هم آسمان گون شد
۴زر تمام عیار از محک شکفته شود
زسنگ روی نتابد کسی که مجنون شد
۵ز شور حشر به دنبال خود نمی بیند
به جستجوی تو هر کس ز خویش بیرون شد
۶چنان که سیر فلاخن به سنگ وابسته است
ز کوه درد مرا شور عشق افزون شد
۷خدا ز صحبت افسردگان نگه دارد
که نبض مرده شد این سیل تا به هامون شد
۸به برگ سبز همان به که از ثمر سازد
چو سرو هر که درین روزگار موزون شد
۹شرابخانه اش از سینه جوش زد صائب
ز خارخار محبت دلی که پرخون شد
۱۰