زخنده دل به لعب لعل یار مفتون شد
کباب را زنمک شوق آتش افزون شد
۱شدم به بتکده از کعبه سر برآوردم
مرا کلید در بسته نعل وارون شد
۲نرفت از دل من خارخار عشق برون
غبار هستی من گردباد هامون شد
۳ز چوب نرمی من مهربان شدند اغیار
اگر زعشق دد ودام رام مجنون شد
۴ازان محیط گرامی همین خبر دارم
که همچو موج عنانم ز دست بیرون شد
۵ز نیش چاشنی جوی شهد می یابد
ز خارخار محبت دلی که پر خون شد
۶ازان زمان که مرا عشق زیر بال آورد
اگر به جغد فکندم نظر همایون شد
۷به هرزمین که کنی سایه سرسری مگذر
که از فشردن پا سرو باغ موزون شد
۸نماند گوهر ناسفته در محیط فلک
ز بس که از دل من آه سوی گردون شد
۹میار سرزگریبان خم برون صائب
که علم حکمت ازوکشف بر فلاطون شد
۱۰