غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۵۱ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

فغان که هستی ما خرج آشنایی شد

بهار عمر به تاراج بینوایی شد

۱

چو وحشی‌ای که گرفتار در قفس گردد

تمام عمر در اندیشه رهایی شد

۲

درین قلمرو پرصید از نگون‌بختی

درازدستی ما ناوک هوایی شد

۳

شناوری است که بستند سنگ بر پایش

مجردی که گرفتار کدخدایی شد

۴

اگر خموش نشیند دلش سیاه شود

چو شعله هر که بدآموز ژاژخایی شد

۵

چه گنجها که تواند ز نقد وقت اندوخت

هر آن رمیده که فارغ ز آشنایی شد

۶

در آن چمن که به زر میخرند دلتنگی

چو غنچه خرده ما صرف دلگشائی شد

۷

چنان فشرد مرا عشق آهنین بازو

که سنگ بر من دیوانه مومیایی شد

۸

نشد ز شهپر توفیق هیچ رهرو را

گشایشی که مرا از شکسته پاپی شد

۹

ز شهریان خرابات می شود صائب

ز راه و رسم جهان هر که روستایی شد

۱۰

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: شدقافیه: ـایی۸ از ۱۰ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • برخی مصرع‌ها از الگو پیروی نمی‌کنند

پایان مصرع‌ها

  1. شدشد
  2. گرددشد
  3. نگون‌بختیشد
  4. پایششد
  5. شودشد
  6. اندوختشد
  7. دلتنگیشد
  8. بازوشد
  9. راشد
  10. صائبشد

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.