کمند زلف تو خود را به آفتاب رساند
توان به چرخ سرخودزپیچ وتاب رساند
۱چه چشمهای خمارین ولعل میگون است
که می توان ز تماشای او شراب رساند
۲به مهره دل مومین من چه خواهد کرد
رخی که خانه آیینه را به آب رساند
۳چگونه دست نشویم زذل که سبزه زنگ
در آبگینه من ریشه را به آب رساند
۴به ناامیدی از امید کامیاب شدم
به آب خضر مرا موجه سراب رساند
۵هزار حلقه زدم پیچ وتاب چون جوهر
چوتیغ تا به لبم چرخ یک دم آب رساند
۶ز دست دامن پاکان رها مکن زنهار
که قرب گل سر شبنم به آفتاب رساند
۷ز پیچ وتاب مکش سرکه رشته را صائب
به وصل گوهر شهوار پیچ وتاب رساند
۸