خط تو سلسله خود به مشک ناب رساند
کمند زلف تو خود را به آفتاب رساند
۱چگونه شمع تجلی ز رشک نگدازد
رخ تو خانه آیینه را به آب رساند
۲هلاک فیض سبکروحیم که از گلشن
به یک نفس سر شبنم به آفتاب رساند
۳هزار کاسه پراز خون نوح بخت ضعیف
پی گذشتن من زورق حباب رساند
۴بلندگشت زهر گوشه هایهوی سپند
دگر که دست به آن گوشه نقاب رساند
۵همان به چشم تو از ذره کم عیارتریم
اگر چه شهرت مارا به آفتاب رساند
۶عجب که مصرعی از پیش کلک او بجهد
چنین که صائب ما مشق انتخاب رساند
۷