در آن مقام که شاهی به هر گدا بخشند
چه دولتی است که مارا همان به ما بخشند
۱سعادت ازلی جو که در گذر باشد
سعادتی که ز بال وپر هما بخشند
۲فریب جودفرومایگان مخور زنهار
که می کنند ترا خرج تا عطا بخشند
۳هزار پیرهن گل به خار بخشند
چه می شود دل صدپاره ای به ما بخشیدند
۴مکن ز بخت شکایت که می شود خودبین
به پشت آینه چون رو اگر صفا بخشند
۵دهند اگر به تو دربسته خلد چندان نیست
که گوشه ای به تو از عالم رضا بخشند
۶اگر به تنگدلی همچو غنچه صبر کنی
ترا هم از گره خود گرهگشا بخشند
۷فلک چو مهره مومین بود به فرمانش
به هر که قوت سرپنجه دعا بخشند
۸تن سفالی خود را بهم شکن صائب
که در عوض به تو جام جهان نما بخشند
۹